|
اومدم راجعبه این مدت بنویسم. یه مدت نبودم حوصله ی دنیا رو نداشتم چه مجازی چه حقیقی (دلیلشم نمی نویسم )
شبای قدر :
اولین شب که کلی دعا کردم تا یک بیدار بودم اونجوری نگاه نکن خوب از ساعت ده و نیم شروع کردم بعدم که گریم گرفت گریه کردم سر درد گرفتم دیگه نتونستم بیدار بمونم.
دومین شب خونه ی مامان بزرگم افطاری دعوت بودیم همه اونجا بودن بعدقرار شد اونجا بمونیم همه احیا نگه داریم کلی هم غذا مونده بود واسه سحری . قبلشم تمام ظرفها رو ریختن رو سر ما(من و دختر عموم و عروس عموم بقیه چون خوب کار نمی کردن اسماشونو نمی گم ) ظرفای هفتاد نفرو شستیم تمام بدنم خرد شده بود .
من که همش حس گریه داشتم نشستم دعا خوندم ولی خودمونیم این ماماناکلی غیبت کردن .مثلا می خواستن احیا نگه دارن .
بعد سحر همه رفته بودن خونه هاشون فقط پسرا مونده بودن اونجا بکپن(به من نگید درست حرف بزن اینا لایق همین کلماتن )
بعد من ساعت پنج رفتم خونه ی مامان بزرگم همین جوری رفتم تو پذیرایی دیدم بعععععععععععععله
هنوز تمام جاهایی که زن عمو های عزیزپهن کرده بودن تا دسته گل هاشون راحت بخوابن همین طوری مونده .
نتیجه ی اخلاقی پسرای فامیل ما خیلی بی شعورن که یه زحمت نداده بودن به خودشون تا اون لحافها رو جمع کنن ...........
مامان بزرگم سختشه اون لحاف ها رو بذاره سر جاشون برای این کار باید بره روی چهارپایه...
بعد خواستم از این تنبلی یه کلیپ بسازم که بعد ها سوژه خنده بشه که به دلیل بی جنبه بودن بعععععععضیا بی خیال شدم.
من فکر می کردم همه ی پسرا بی مسئولیتن ولی به بعضی از این وبلاگا که می رم امیدوار میشم مثل وبلاگ مجتبی همش به مامانش کمک می کنه .
شب اخرم زن عموهام اومدن خونه ی ما تا دو نیم با تلویزیون دعا می خوندیم بعد رفتن منم تا سه بیدار بودم بعد خوابم برده بود کلی دعا کردم واسه همه البته راجعبه خودم همشون بی نتیجه بود ولی امیدوارم برا بقیه اثر بخش بوده باشه.
این مدت ختم قران داشتم یه جز که با ختم قران یکی وبلاگا بودم به جز اون پنج جز قران خوندم چه ختم قرانی ولی سعی می کنم تا یه مدت دیگه تمومش کنم تقدیمش می کنم به اهل قبور.
سریالای ماه رمضونم که اولاش خوب بود اخراش همه مون سر کار بودیم.
ماه عسل هم من همه شو ندیدم ولی چند قسمت که دیدم خوب بود واقعا ایده ی جالبی داشت .
روز عیدم کسایی رو اوردن که بهشون کمک شده بود از طریق این برنامه .
یه قسمتی بود یه دختره رو اوردن که از بلندی افتاده بود فلج شده بود بعد 7 سال بود که پدرشو ندیده دوست داشتم امروز اونم بیارن ولی فکر کنم کاری براش نکردن که نیاوردنش .
چقدر توی اون برنامه طفلکی گریه کرد کلی منم گریم گرفت .
هر چی از این چیزا می بینم بیشتر به این نتیجه می رسم که واقعا در حق دخترای ایرانی بیشتر از سایر اقشار جامعه ظلم شده.
اگه شرایط اون دخترو یه پسر ایرونی داشت
شاید حد اقل اونقدر دلتنگ نبود......
شاید می تونست ریزش اشکاشو کنترل کنه .......
شاید..............
جومونگم اورده بودن من اصلا جومونگ نمی دیدم ولی از این مصاحبه که احسان علیخانی باهاش می کرد فیلم گرفتم با گوشیم که اگه کسی از عاشقان و سر سپردگان جومونگ ندیده بود بدم بهش ببینه.
ولی خودمونیم خوب مونده ها 38 سالشه .این تلویزیون ما هم که ابروریزی کرد این بازیگرای خودمونو نمیارن تلویزیون بعد رفتن عین ندید بدیدا کره ایا رو می ارن ...
روز عیدم برام جالب نبود معمولی یه کم ناراحت کننده واسه همین ازش می گذرم.
اگه دیر به دیر میام ببخشید .
فقط حوصله ی دنیا رو ندارم همین.....
|